
نازنينا ! نفسي اسب تجلي زين كن
كه زمين گوش به زنگ است و زمان چشم به راه
آفتابا! دمي از ابر برون آ كه بود
بي تو منظومه امكان نگران چشم به راه
زكريا اخلاقي
در كوچه باغ هاي دل تنگي قدم زنان به سوي تو مي آيم
صداي خش خش برگها در زير پا اميد تازه اي در من زنده
مي كند... به اميد رسيدن بهار...
لطف كن اي دوست از رخ پرده بگشا، ناز كم كن
دل تمنايي ز دلبر غير ديداري ندارد
*در سپيده دم عشق كسي متولد شد، صدايش آرام تر
از نسيم و نگاهش زيبا تر از خورشيد، دلش پاك تر از
آسمان و قلبش زلال تر از آب و دستهايش سبز است.
سبز تر از دست فرشتگان. تمام پروانه ها گرد او
مي گردند مي دانم مي آيد...
تو مظهر تمام خوبي ها و زيبايي ها هستي
تو نور خدا و آخرين ستاره روشني هستي كه يك روز با
روشنايي ات همه جا را چراغان مي كني اي آقا
تو باران الهي هستي
و ما هميشه به اميد آمدنت مي مانيم
هنوز هم زمین انتظار میکشد ،انتظار مسافری از
آسمان که با قدومش خاک خسته را سبز خواهد کرد
مردی که زمزمه هایش را آبها می فهمند...
امام صادق ع درباره امتحان پس دادن شيعيان و محبان
امام زمان عج در زمان غيبت آن حضرت چنين مي فرمايد:
اين امر(ظهور حضرت حجت عج) تحقق نمي يابد
مگر پس از نا اميدي، نه به خدا سو گند به شما آشكار
نمي شود، مگر اينكه از هم باز شناخته شويد
نه به خدا سوگند به شما رسيده نمي شود
مگر پاك و خالص شويد
نه به خدا سوگند به شما نمي رسد
تا اينكه شقي به شقاوت خود و سعادتمند
به سعادت خود برسد
مجله روزهاي زندگي ش285
خدایا!از باران لطفت بر کویر دستهایم ببار تا از چشمه عشقت
سیراب شوم
در ایینه چشمهایم بنگر تا ذره ای از عظمت خود را ببینی
نه
کوچکی مرا و از رحمت بی حسابت ناامیدم مگردان،حتی
اگر فرصتی دیگر برای زیستن و انتظار نداشته باشم...
گوش كن! صداي قدم هاي باران را مي شنوي؟
انگار قدم هايش هر لحظه نز ديك تر مي شود
و بوي سيب كوچه ها را فرا مي گيرد
گوش كن صداي فرشته ها را كه آهسته
نجوا مي كنند مي شنوي؟ او خواهد آمد...
فاطمه قنبري
دل او از دريا آبي تر است و قدمهايش از كوه
استوار تر و قامتش از سرو موزون تر، او عشق و ايمان
را به هم آميخت...
عليرضا سلماني
كي مي آيي اي گل نرگس؟ اي خورشيد آسمان انتظار!
اي مرهم دل هاي دردمندان! كي مي آيي و خانه ها و
قلب هاي ما را پر از نور ايمان مي كني؟
اي از سلاسه عشق ، عاشقان خود را درياب و بيش از اين
در انتظارشان مگذار
مجله روزهاي زندگي ش 287

شب دريايي است كه قايق انتظار ما را
به ساحل صبح مي رساند
مولايمان امام زمان (عج) درباره وجود مقدس خود چنين مي
فرمايند: من مو جب امنيت اهل زمين هستم همچنان كه
ستارگان سبب امنيت اهل آسمان هستند.
برگرفته از مجله روزهاي زندگي ش284

مولای من
عطر حضورت در دستان لطیف نسیم فضا را مالامال عشق کرده
در تاریکی و تیرگی ها یاد تو آتش در دلم افروخته
بیا تا تمام نرگس ها را پیشکش قدمهایت کنم
بیا و شبهای تنهایی گره خورده به صبحم را روشن کن
دل تنگم از دوریت دلتنگم از اینکه چرا نما یی تاکی باید
چشم به جاده بدوزم؟
دل تنگم از یاسها و داوودی هایی که نمی توانند برای امدنت
کاری بکنند.
تا کی باید نظاره گر اسمان باشم تا ردی از تو در میان ستاره
ها بیابم؟
مولایم کی می ایی تا چشمان بی تاب ومنتظرم به جمال زیبایت
روشن شود
می برم و
از معبود می خواهم که بیایی
تو بیایی تا دیگر هیچ امیدی نا امید نشود
و همه جا از عدل پر شود

ﺁنجا که قلب ها جز نور تو نمی بینند وبه جز دیدارت هوسی
ندارندو
انتظار تو چه شیرین است شیرین تر از وعده بهشتی که پیری
ومرگ
وبیماری در ﺁن معنایی ندارد ومن هنوز وهمچنان منتظرم تا بیایی و
لحظه لحظه انتظارم را غرق عطر نرگس سرزمینهای دور دست کنی...

كوه مشرق ايستاده اند با بالهاي پروانه اي
بر فراز دهليز هاي زندگي پرواز مي كنم و اسطوره هاي
عشق را به پيشواز خورشيد فرا مي خوانم.
فرناز صفري

مهدی جان،باز هم سلام
زیبای من دوباره اشک ،دوباره تنهایی
مولای من ،نمی خواهم گلایه کنم ولی چقدر انتظار
چقدر گریه وچقدر روزهای دلگیر بی کسی،قسم به
زلالی باران طلوع کن![]()

اما هنوز منتظرم،پس ناامید نشده ام، ان لحظه که ناامید شوم
مرده ام.
خدایا!از باران لطفت بر کویر دستهایم ببار تا از چشمه عشقت
سیراب شوم
در ایینه چشمهایم بنگر تا ذره ای از عظمت خود را ببینی نه
کوچکی مرا و از رحمت بی حسابت ناامیدم مگردان،حتی
اگر فرصتی دیگر برای زیستن و انتظار نداشته باشم...
شنیده ام تو می آیی
ولی هنوز نیامده ای . به انتظار جمعه ها نمی نشینم
به جستجویت خواهم آمد
جمعه شب ها خسته از تاريكي كوچه هاي غربت
روي سجاده مي نشينم
یادت را در دل زنده می کنم
دانه های تسبیح را به هم می زنم و
نامت را تکرار می کنم
سجاده غرق اشک انتظار می شود
یا اباصالح المهدی(عج)